
سلام.چقدر این کلمه برام اینجاغریبه شده...سلام فکرشونمیکردم دوباره یه روز بیام اینجا و دوباره بنویسم.یعنی دوباره این دفترهزاربرگو خط خطی کنم ولی خب کجای این دنیاحساب کتاب داره که بخاد حال وروز من یکی، داشته باشه. بگذریم. خیلی دلم واسه همتون تنگ شده.میدونم دیگه کسی این نیست که دل تنگیه منوحس کنه. ولی خب اینم واسه دل خوشیه خودمه.باورتون میشه که داریم میریم توسال 95؟؟؟عمروبلاگم دیگه داره5ساله میشه.کاش خودمم توی 5سالگی بودم.کاش. ازحال واحوال این روزام اگه جویا باشید، بایدبگم توی رکوداحساسی هستم.یعنی خیلی وقته.خودموباادامه تحصیل فعلاسرگرم کردمو دارم واسه...
ادامه مطلب
این روزا خیلی با خودم کلنجار میرم. البته این عادت همیشگی منه. شاید بجور خودآزاریه که اگه نباشه بدجور بهم میریزم. ولی این روزا دیگه یجورایی این کلنجاررفتنا به یه جنگ تمام عیارتبدیل شده. جنگی که قدرت تخریب بالایی توی خودش نهفته داره و مشکل اینجاست که خودم خواستم ولی الانش دیگه دست من نیست. همه چیز توی این کشمکش دارای نظم خاصیه.نظمی که از بی نظمی وحشتناکی سرچشمه میگیره. میدونید داستان چیه.؟؟؟ هرکسی برای فرار از فکروخیالاتی که آدمو اسیرمیکنه یجور عمل میکنه. منم این راهو واسه خودم انتخاب کردم.اینکه برای بهتر شدن و ایده آل شدن ، صبح تا شب باخودم بجنگم. به هر...
ادامه مطلب