آئین یک مرد

متن مرتبط با «خرید گاز صفحه ای از بانه» در سایت آئین یک مرد نوشته شده است

پایان راه

  • نیلوبلاگ

    چه کسی فکرشو میکرد روزی برسه که تمام داشته های آدما بشه حسرت.حسرت نداشتن خونهحسرت نداشتن ماشینحسرت برنده نشدن توی قرعه کشی حسرت نداشتن همسرحسرت نداشتن فرزندحسرت عدم تحقق آرزوهاحسرت ......آره و بزرگتری حسرتگذشته...---------------------------------------------------------------------------------------فکرمیکنم اگه قرار بود توی این دوران پر تنش دوباره وبلاگ نویسی کنم ، نه رفیقی بی ریا و نه احوالی ناب داشتم.یاد همتون بخیر رفقا. شما ناب ترین و صادق ترین انسان ها بودید برای من. هرجا هستید امیدوارم بی حسرت و پر از عشق در جریان باشیداین وبلاگ 12 ساله هستش اما خیلی زود پیر شد.دم همتون گرم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    واقعا اینجا کجاست که دوباره بعد این همه مدت دیدمشو دوباره تمام خاطراتم زنده شد.چقدر همه چیز ساده و باورکردنی بوده.چقدر عشق توی کلمه کلمه و نظر به نظر بوده.چقدر سادگی و رفاقت.بابا خیلی اینجا باحال بوده...

    ادامه مطلب
  • سال 95 و احیای عاشقانه های وبلاگی

  • نیلوبلاگ

    سلام.چقدر این کلمه برام اینجاغریبه شده...سلام فکرشونمیکردم دوباره یه روز بیام اینجا و دوباره بنویسم.یعنی دوباره این دفترهزاربرگو خط خطی کنم ولی خب کجای این دنیاحساب کتاب داره که بخاد حال وروز من یکی، داشته باشه. بگذریم. خیلی دلم واسه همتون تنگ شده.میدونم دیگه کسی این نیست که دل تنگیه منوحس کنه. ولی خب اینم واسه دل خوشیه خودمه.باورتون میشه که داریم میریم توسال 95؟؟؟عمروبلاگم دیگه داره5ساله میشه.کاش خودمم توی 5سالگی بودم.کاش. ازحال واحوال این روزام اگه جویا باشید، بایدبگم توی رکوداحساسی هستم.یعنی خیلی وقته.خودموباادامه تحصیل فعلاسرگرم کردمو دارم واسه...

    ادامه مطلب
  • صفحه ای از زندگی که ورق خورد.

  • نیلوبلاگ

    این روزا دیگه همه واسه ثبت خاطراتولحظاتشون دست به قلم میشن یا به هرشکلی بالاخره از اتفاقات روزمره شون نت برداری میکنن.حالا یا از ترس فراموشی یا اینکه احساس میکنن دیگه روزی میرسه که خاطرات خیلی راحت محومیشه... واقعیتش منم فکرکردم باید بعضی از لحظات زندگیمو حتما ثبت کنم.حالاچه خوب و چه بد. البته من بایداین مطلب رو توی دوقسمت میذاشتم.ولی خب عیب نداره.چون قسمت اولش که شروع خوندن واسه ارشد بود رو توی دست نوشته های کاغذیم ثبت کردم. این قسمت رو گفتم اینجاهم بذارم که وبلاگم ازم کینه به دل نگیره.چون بالاخره من عاشق نوشتنم اونم توی کاغذ.شایدواسه همینم هست که کل...

    ادامه مطلب
  • آئین این مرد دیگر روشنیست...

  • نیلوبلاگ

    هرروز میگذرد و زمان مثال اسبی وحشی که هیچ لگامی توانایی مقابله اش را ندارد، میتازد. و اما حال و احوال این روزهای من. دیگر غصه و شکوه را کنارگذاشته ام. دیگر خاطراتم را درهمان گذشته چال کرده ام. دیگر هیچ حال بدی ، زورش به من نمیرسد. این روزها، پر از تغییراتی هستم که سالها همراهم بودند و دیگر نیستند. آری، آئین این مرد دیگر روشنی است.هم آغوشی با نور است. آری، انقلاب افکارم دیدنیست....

    ادامه مطلب
  • سفری ازجنس آرامش

  • نیلوبلاگ

    هماهنگ کردند دوستانی از جنس دوست برای سفری به شمال وطنم باتمام ناآشنایی هایی که در این سفرمیبود، تن به حال و احوال خاکستری اش دادم. شکرخدایی را که مرا خوش سفر آفرید... جای تمام دوستان خالی. بسیاربسیار فیض بردیموو خستگی هارو در ساحل آرامش دفن کردم دوس داشتم متفاوت مسافرجاده ای پراز توده های سردوپرازاحساس باشم. و سپاس تمام محبتش را که بر من تمام کرد و باحالی خوب به پایان رساندیم این سفره بی قاعده را. تنها غمی که برشانه هایم سنگینی میکرد، بی مهری انسانهایی بود که طبیعت بی نظیرشمال وطنم را بابی فکری هایشان خط خطی کرده بودندو میکردند... این هم بماند بر دفتر ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    صفحه ای از قران | حذف صفحه ای از pdf | خرید گاز صفحه ای از بانه |