خرید بک لینک
این روزا دیگه همه واسه ثبت خاطراتولحظاتشون دست به قلم میشن یا به هرشکلی بالاخره از اتفاقات روزمره شون نت برداری میکنن.حالا یا از ترس فراموشی یا اینکه احساس میکنن دیگه روزی میرسه که خاطرات خیلی راحت محومیشه...

واقعیتش منم فکرکردم باید بعضی از لحظات زندگیمو حتما ثبت کنم.حالاچه خوب و چه بد.

البته من بایداین مطلب رو توی دوقسمت میذاشتم.ولی خب عیب نداره.چون قسمت اولش که شروع خوندن واسه ارشد بود رو توی دست نوشته های کاغذیم ثبت کردم.

این قسمت رو گفتم اینجاهم بذارم که وبلاگم ازم کینه به دل نگیره.چون بالاخره من عاشق نوشتنم اونم توی کاغذ.شایدواسه همینم هست که کلی دفتروسررسیدو... دارم که توش پره از لحظه لحظه اتفاقات زندگیم.

خب دیگه کوتاهش کنم.بالاخره تموم شد.3ماه استرس و خستگی تموم شد.ولی خب کاش خوب تموم میشدکه خستگیش به تنم نمیموند.ولی به هرحال اینم شدیه خاطره.امیدواربودن قشنگه.یعنی واجب ال اجراست.حتی اگه خیلی خوب بلدنباشی.این مهمه که خداهست و عاشقته.

اینم ازاین.بماند به یادگار...

فرداهم که نمایشگاه کتابو کلی خرید کتابو عشق بازی با کتابا.فقط خدا قوت بده که بشه کامل استفاده کرد

آیین یک مرد.

فعلا

برچسب: صفحه ای از قران,حذف صفحه ای از pdf,خرید گاز صفحه ای از بانه, نویسنده: آدرین خوشنام تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 20:11

صفحه بندی